السيد محمد حسين الطهراني

333

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

بده ) بما مىگويد : أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ . و در اين صورت ، أمر و نهى ، و تمرّد و اطاعت ، و تجرّى و انقياد ، و رسيدن به مقام لقاء و فناء و بقاء و أعلى عليّين و سدرة المنتهى و غير ذلك ؛ و يا وارد شدن در حضيض نكبات ، و دركات دوزخ ، و جحيم ، و غيرها ، همگى بعينها براى ماست . نمىخواهم بگويم : خطاب قرآن به آدم نوعى است و راجع به جنس است ، نه بآدم شخصى . زيرا اين گفتار خلاف ظهور ، بلكه نصّ قرآن است كه : آدم و حوّاى شخصى را مورد سؤال قرار مىدهد . مىخواهم بگويم : خطاب به شخص آدم و حوّا ، از جهت ملاك بعينه ، خطاب به ماست . و چون ملاك در ما تامّ و تمام است ، از جهت نتيجه و أثر ، و وصول به بهشت و نار ، و يا سعادت و شقاوت ، با آدم هيچ فرق نداريم . و علىهذا تمام اين داستان‌ها براى ما ، و دستور العمل ، و موعظه و اندرز براى ماست . و بر همين أصل است كه : خداوند در پايان اين قضايا مثلا داستان نوح و طوفان ، و داستان صالح و عقر ناقه و قوم ثمود ، و داستان هود و قوم عاد و عذاب آنها در هفت شب و هشت روز به بادهاى سموم ، و غير اين قضايا ، مىفرمايد : اينها تذكره و يادآورى است براى معتبرين و متذكّرين . در خاتمهء داستان طويل و عريض حضرت يوسف على نبيّنا و آله و عليه السّلام مىگويد : لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ . « 1 » ( هرآينه تحقيقا در بيان سرگذشت‌ها ، و قصّه‌هاى ايشان ، براى صاحبان عقل و درايت ، عبرت است . ) دربارهء بلعم باعورا كه پس از عبادت‌ها ، از هواى نفس امّاره و شيطان متابعت كرد ؛ و آياتى را كه از جانب خدا به دو رسيد ، از خود منسلخ نمود ؛ و به

--> ( 1 ) آيهء 111 ، از سورهء 12 : يوسف .